١- ابتدا به مناسبت آغاز هفته کتاب ، این دو جمله کاربردی آقا را درباره فاصله مردم کشورمان با کتابخوانی بخوانید :

* یکی از کارهایی که از قرائن فهمیده می شود که در بین اروپاییها معمول است و متاسفانه اینجا هیچ معمول نیست ، این است که مثلا مادران یا بزرگتران برای بچه هایشان در فرصتهایی ، کتاب می خوانند یا دو نفر سه نفر آدم می نشینند یک نفر برایشان کتاب می خواند ؛ که اینجا این کارها هیچ معمول نیست .( ۱۹/۱۱/۱۳۶۶)

* این عادت هنوز در بین مردم جا نیفتاده که بروند کتابی را بخرند ، بعد آْن را بخوانند ، بعد به دوستشان یا فرزندشان بدهند تا آنها هم بخوانند . این طوری نیست . ای بسا کتابی را می خرند ، بعد آن را کناری می گذارند یا مثلا کتابی را دوستی به دوستی هدیه می دهد ، او هم [ آن کتاب را ] کناری می گذارد . واقعا کتاب خواندن در مملکت ما جا نیفتاده است و این درد بزرگی است .(۱۸/۲/۱۳۷۴)

۲- حالا به مناسبت آغاز نمایشگاه بین المللی مطبوعات ، یادتان باشد که از فردا - مثل هر سال دیگر - در غرفه روزنامه کیهان منتظر دوستان خوب و مخاطبان (وبلاگم هم ! ) هستم . نمایشگاه امسال در محیط دوست داشتنی و در دسترس مصلای امام خمینی برگزار می شود . البته اگر امسال صبح به نمایشگاه آمدید ، آنقدر دست دست کنید تا ساعت ۱۴ برسد و من هم برسم ، چون امسال من عصرها در خدمت شما هستم و شاید یکی دو روز صبحها هم در غرفه دیگری باشم . آنهایی که پارسال قول دادند و نیامدند ، یادشان باشد که امسال قول می دهند ، باز هم نیایند !

 

۳- اما من یک عذر خواهی بدهکار خوانندگان وبلاگم هستم ، بدون آنکه خودشان بدانند بابت چی ! راستش از زمانی که مطمئن شدم آمدن آقای سید محمد خاتمی به عرصه انتخابات قطعی شده است ، گل از گلم شکفته و بسیار خوشحال هستم . این را واقعا می گویم و امیدوارم هیچ کس سعی نکند آقای خاتمی را از این تصمیم درست منصرف کند . عذرخواهی من بابت همین است . بیش از ده روز است که مواد خام یک تحلیل جامع را در درخواست از خاتمی برای آمدن تهیه کرده ام و دلایلم را هم مشخص کرده ام اما به دلیل گرفتاریهای فراوان ، هنوز فرصت قلمی کردن آنها را نیافته ام . البته الان با قطعی شدن آمدن آقای خاتمی ( به حرفهای روزنامه ها توجه نکنید که ایشان هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته است !) ، باید مدل نوشتن آن مطلب و آن تحلیل را تغییر بدهم و مثلا درباره این بنویسم که چرا باید آقای خاتمی تا آخر در عرصه انتخابات باقی بماند و جا خالی ندهد که حالا با رفتن به نمایشگاه شاید هفت هشت ده روزی تا اینکه شما بتوانید آن را در این وبلاگ بخوانید فاصله بیفتد ، اما فعلا شما مرا به عنوان یک خبرنگار خوش قول بشناسید تا ببینیم چه پیش می آید .

تاکید می کنم من خودم را جزو طیف اصولگرایان می دانم و حتما در انتخابات به دکتر احمدی نژاد رای خواهم داد ، اما بی اندازه از آمدن آقای خاتمی به عرصه رقابت خوشحالم که دلایل قوی خودم را ان شاء الله در آن مطلب موعود خواهید خواند .

پ . ن اول : اینکه چرا در این عکس ، من و سردار داریم می خندیم ، موضوع جالبی دارد که البته امکان گفتنش در وبلاگ نیست . شاید به برخی از کسانی که امسال به غرفه کیهان آمدند ، گفتم ؛ شاید البته ! 

پ . ن دوم  : این روزها و شبها که دم به ساعت ، بچه های نشریه "زائر" از کنار حرم مطهر رسول الله "ص" و قبرستان بقیع برایم پیامک می زنند و دلم را هوایی می کنند ، اگر نه تمام ، اکثر لحظه هایم را در آن جغرافیا می گذرانم . دعا کنید سال بعد ، این سعادت در کنار شما ، نصیب من هم بشود .

شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

مروارید اول - عبدالله بن صلت از مردی از اهل بلخ روایت می کند که گفت : با امام رضا "ع" در سفرش به خراسان همراه بودم ، یک روز مردمان را به مهمانی دعوت کرد و خدمتگز اران خود از سیاهان و جز ایشان ، همه را بر سر یک سفره نشانید . من گفتم : فدایت شوم ! بهتر نبود سفره های اینان را جدا می کردید ؟ فرمود : خاموش ! که پروردگار "تبارک و تعالی" ، یکی است و مادر ، یکی و پدر ، یکی و پاداش طبق کردارهاست .(کافی ٨/٢٣٠)

  

مروارید دوم - از محمد بن سنان نقل کرده اند که امام علی بن موسی الرضا "ع" در پاسخ به پرسشهای وی ، به او چنین نوشت : علت وجوب زکات ، فراهم شدن روزی ِ فقیران است و محفوظ ماندن اموال ثروتمندان چون که خداوند متعال ، تندرستان را به سرپرستی زمینگیر شدگان و مبتلایان ، مکلف ساخته است ... و آنان را به مساوات و تقویت کردن فقرا و مدد رساندن به آنان بر انگیخته است تا بتوانند به تکالیف دینی خود عمل کنند. (علل الشرایع / ٣۶٩)

مروارید سوم - امام رضا "ع":... امامت ، کامل کننده دین است ... امامت ، ریشه بالنده اسلام است ، و بلند ترین شاخه آن .  با امام ، نماز و زکات و روزه و حج و جهاد به کمال می رسد ، و اموال عمومی (غنایم ، زکات و ...) افزایش می یابد ، و احکام و حدود اجرا می شود ، و از هجوم دشمنان جلوگیری می گردد. امام ، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می کند ، و حدود الهی را برپا می دارد ، و از دین خدا پاسداری می کند ... امام ، مانند آب گواراست در حال تشنگی ... و پدری مهربان است ... و چونان مادری دلسوز است برای فرزند خردسال خویش .(کافی ١/ ١٩٩-٢٠٠)

الامامُ الرضا «ع» : ... و امرُ الامامةِ من تمام ِ الدّین ... ان الامامةَ اُسُّ الاسلام ِالنّامی ، و فَرعُهُ السّامی ؛ بالامام ِ تمامُ الصلاة‌ِ و الزکاةِ و الصّیامِ و الحجِ و الجِهاد ، و توفیر الفَیء‌ِ و الصّدقات ، و امضاءُ‌ الحدود و الاحکام ، و منعُ الثغور و الاطراف . الامام یُحِلُ حلال َاللهِ و یُحَرِّمُ حرامَ الله ، و یُقیمُ حدودَ الله ، و یَذُبُّ عن دین الله ... الامام  الماءُ العذبِ عَلَی الظَماء ... و الوالدُ الشفیق ... و الاُمُ  البَرَةُ بالوَلَدُ الصَّغیر...

 پ . ن 1: هر سه حدیث گرانسنگ بالا را از جلد پنجم ترجمه مجموعه سترگ "الحیاة" علامه استاد "محمد رضا حکیمی" بر گزیده ام .

پ . ن 2: میلاد " آقای ایران" بر همه دوستان خوب و خوانندگان گرامی وبلاگم مبارک است .

دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

روز سه شنبه چهاردهم آبان ماه 1387 خورشیدی ، یکی از روزهایی است که قطعا در حافظه تاریخی ایران ثبت خواهد شد و برای همیشه باقی خواهد ماند . این اتفاق که حتما مربوط به ماجرای آقای "علی کردان" وزیر سابق کشور است ، دلایل متعددی دارد که برخی از آنها عبارتند از :

1- آقای کردان تنها وزیر در جمهوری اسلامی است که رسما بیش از سه ماه در کسوت وزیر باقی نماند و از این نظر ایشان یک رکورد از خود باقی گذاشته است .

2- آقای کردان وزیری است که از سوی جناح مخالفی که معمولا در هر دولت و هر مجلسی وجود داشته است ، استیضاح و برکنار نشد بلکه از سوی کسانی - در حقیقت - محاکمه شد که بیشترین بستگی سیاسی و فکری را به طیفی که رئیس جمهور و دولت و مجلس به آن داشته اند یعنی طیف اصولگرایی از خود نشان داده بود . جالب اینجاست که مخالفان اصولگرایان یعنی اصلاح طلبان در روزنامه ها و مجلات راهبردی خود صریحا خواستار ابقای او در این مسند بودند و از او به عنوان " ذخیره روز انتخابات" خود یاد می کردند ! به یاد بیاوریم که در آخرین دقایق استیضاح هم کسی چون آقای کواکبیان که به نوعی سردمدار جناح اقلیت مجلس محسوب می شود و مدیر مسئول یکی از روزنامه های اصلاح طلب است ، با استیضاح آقای کردان مخالفت کرد که با تمسخر اکثر کسانی که در مجلس بودند مواجه شد .

3- این تنها استیضاح پس از انقلاب است که در آن رئیس جمهور حاضر به دفاع از وزیر خود در مجلس نشد . البته دکتر احمدی نژاد در ظاهر این استیضاح را از آن جهت که معطوف به عملکرد وزیر نشده است غیر قانونی دانسته بود اما حقیقت همان است که آقای کوثری در سفر نیویورک از رئیس جمهور شنیده بود : من در عملکرد سه ماهه کردان اشکالی ندیده ام که به خاطر آن راضی به استیضاح باشم و اگر این ماجرا به دلیل مدرک جعلی او باشد ، این موردی است که خود او باید پاسخگوی آن باشد نه من . این استدلال  تا حدی درست و بیشتر از آن دچار اشکال است و اشکال آن هم در اظهارات نمایندگان محترم مجلس آمده است از جمله اینکه صداقت مهمترین شرط ضروری برای یک خدمتگزاری مفید است و بدون صداقت ، این خدمتگزاری از سلامت و فایده بی بهره است .

در هر صورت همین که دکتر احمدی نژاد ، بار مسئولیت جعلی بودن مدرک آقای کردان را به دوش خود او انداخت ، تا حدی - فقط تا حدی - نشان از معترض بودن رئیس جمهور به بی صداقتی وزیر سابق کشور و نوعی عقب نشینی از موضع سرسختانه سابق در دفاع از اوست که همین مختصر هم دستاورد مذاکره چند ساعته سه تن از نمایندگان محترم مجلس با ایشان در روز یکشنبه است .

 

به این همه باید این موضوع را اضافه کرد که مجلس و اکثریت اصولگرای آن ، با آنکه بیشترین بستگی سیاسی و عاطفی را به رئیس جمهور محترم داشتند ، و علی رغم تمام تلاشهایی که برای منصرف کردن آنها از استیضاح و خریدن آنها از سوی عوامل پیدا و پنهان صورت گرفت ، نه از استیضاح کوتاه آمدند و نه عزمشان در این زمینه سست شد بخصوص اگر اخباری که در بعضی سایتها آمده بود راست بوده باشد : دستور آقای کردان مبنی بر اینکه استانداران باید فرمانداران را حتما از بین سه گزینه ای که نمایندگان مجلس پیشنهاد می دهند انتخاب کنند ( یعنی پیشنهاد تطمیع آمیز دخالت قوه مقننه در قوه مجریه و انتخاب فرمانداران به دست نمایندگان چرا  که خیالشان برای انتخابات بعدی مجلس راحت می شود !) و اظهارات وزیر سابق کشور خطاب به نمایندگان ولی فقیه در استانها که استانداران من حق ندارند بدون نظر شما در منطقه کاری کنند و در حقیقت ، استانداران اصلی شما هستید !( دولت در دولت - بدون آنکه دخالت در مسائل اجرایی وظیفه و حق نمایندگان ولی فقیه باشد ) و مواردی از این دست که بسیار گفته و نوشته شده است .

در چنین شرایطی مجلس با رعایت تمام ظرایف و مسائل شرعی و اخلاقی و فقط بر اساس احساس وظیفه ملی و انقلابی خود وارد عمل شد و ضمن احترام به خدمات فراوان و پاکدستی رئیس جمهور ، آقای کردان را موجب لکه دار شدن حیثیت دولت و شخص آقای احمدی نژاد و به تبع جمهوری اسلامی معرفی کرد و بدون وارد شدن به بحثهای شعاری و سیاسی و تنها بر اساس مدارک و اسنادی که ( برای اولین بار مولتی مدیا هم شده بود تا مو لای درزش نرود !) در صحن پارلمان عرضه شد ، به تطهیر این عنصر ناسالم در بدنه دولت ( و نه الزاما در محیط پهناور خدمتگزاری ) پرداخت .

شیوه ورود مجلس و نمایندگان اصولگرا به موضوع در جلسه امروز ، افتخاری بزرگ برای مجلس شورای اسلامی طی سالهای متمادی اخیر بود و برای من شنونده مذاکرات در هر لحظه آن ، یادآور نصیحتهای امام خمینی بود که سعی کنید تا حدودی شبیه شهید مدرس عمل کنید . مجلس امروز ، بسیار شبیه جسارتها و شجاعتهای مدرس بود و من امروز به عنوان یک شهروند ،  به این مجلس اصولگرا و این نمایندگان و به رایی که به آنها دادم افتخار کردم .

مجلس نشان داد که در حفظ و حراست از دستاوردهای حیثیتی حکومت اسلامی با هیچ کس عقد اخوت نبسته است و تنها بر سر پیمان و میثاقی که در روز اول با خداوند و مردم بسته اند مانده اند و بس .

امروز یک افتخار بزرگتری هم برای جمهوری اسلامی بود . این اتفاق ، همان اصولی است که انقلاب اسلامی بر پایه آن روی داد و آن اینکه در هر نظامی ، امکان و احتمال اشتباه و خطا هست ؛ نظام سالم نظامی است که اراده و عزم اصلاح خرابکاریها و اشتباهات را داشته باشد و نه اینکه بر آنها اصرار ورزد . بی تعارفی نمایندگان در جلسه امروز با فرد خاطی ، همان جراحی دمل چرکینی است که تنها با " حمل به صحت کردن " رئیس محترم جمهور سر باز کرده بود و هر چند که درد آور بود اما چاره و گزیری از آن نبود و سلامت سیستم حکومتی را برای مدتهای مدید تمدید کرد و این اتفاق مبارکی است .

اما می ماند یک نکته و آن اینکه : نمایندگان محترم در ادامه این سیر ، باز هم بی ملاحظه حب و بغضهای گروهی و حزبی و تشکیلاتی و جناحی ، به سر وقت دیگر معضلاتی از این دست بخصوص کسان دیگری که بدون داشتن شایستگیهای لازم در مناصب مختلف - چه در قوه مجریه و چه در قوه ویرانه قضاییه و چه در خود قوه مقننه - نشسته اند بخصوص کسانی که مدارکشان قلابی و جعلی است ، بروند و در برابر آنها موضع بگیرند . مهم آغاز کردن این راه و زدن استارت و تکان خوردن اولیه بود که فراهم آمده است ؛ حالا اینرسی حرکت ، ادامه مسیر را برای شما آسان کرده است پس بی ملاحظه این و آن ، باز هم مدرس گونه جلو بروید و باز هم ملاحظات سیاسی و جناحی را کنار بگذارید و فقط به اصلاح فکر کنید.  

و یک جمله هم خطاب به پرزیدنت محبوبمان بگوییم و آن اینکه : آقای دکتر ! دوست داشتیم شما در این میدانِ امتحان ، نمره بهتری می گرفتید !

سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

پیش نوشت : ساعت یک بعد از ظهر بود که گزارش مراسم سالگرد قیصر را نوشته بودم و داشتم با سرعت به طرف ایرنا می رفتم . یک جای کار اشکال داشت . به "مریم رزاقی" زنگ زدم تا عین بیتی که قیصر در شعر او  اصلاح کرده بود بپرسم ، اما پیش از همه خبر درگذشت بانوی بزرگ فرهنگ و ادب معاصر ایران و اسلام  دکتر طاهره صفار زاده را داد و من دیگر چیزی نمی شنیدم .

برای دکتر صفار زاده ان شاء الله چیزی می نویسم اما علی الحساب گزارش مرا از مراسم سالگرد قیصر بخوانید :

- نیم ساعت زودتر از شروع برنامه به محل خانه شاعران رسیده ایم ، اما جایی برای نشستن نیست . تمام اطاق ها و راهروها را صندلی چیده اند اما دریغ از یک جای خالی!

 

تلویزیون های مدار بسته ،اطاقها و راهروها را پوشش داده تا امکان استفاده از برنامه برای همه وجود داشته باشد.

 

همراهان همیشگی قیصر زودتر از همه آمده اند و برخی برای بهتر برگزار شدن برنامه در تکاپو هستند: محمد رضا عبدالملکیان، ساعد باقری، وحید امیری، بیوک ملکی، سهیل محمودی، فاطمه راکعی،‌افشین علا، دکتر موسوی گرمارودی، مشفق کاشانی و از جدیدتر ها فاطمه سالاروند و انسیه موسویان .

 

صدای شعرخوانی قیصر که از بلند گوها پخش می شود، با صدای گنجشکهای لای شاخ و برگهای درختان پاییزی حیاط خانه شاعران ، در هم ادغام می شود و چند نفر آرام اشک می ریزند : سراپا اگر زرد و پژمرده ایم/ ولی دل به پاییز نسپرده ایم/ چو گلدان خالی لب پنجره / پر از خاطرات تَرَک خورده ایم...

 

از پله ها که بالا می آیی ، میزی و کتابهای جدید و قدیم قیصر؛ "دستور زبان عشق" که سال گذشته به چاپ دوم رسیده بود مُهر چاپ هفتم خورده است.

 

دو کتاب جدید یکی از کهن سروده های قیصر ودیگری از اشعار شاعران درباره قیصر(ناگهان او را به نام کوچکش خواندند...) عرضه شده است و دو سی دی که یکی از شعرخوانی های او و دیگری 12 جلسه کلاس درس او در دانشگاه تهران.

 

راحیل  زرنگی کرده و جایی را در راهروی سمت چپ برایم  پیدا کرده است. می نشینم. کناردستم اطاقکی است که در آن پیراهن و کت خاکستری قیصر را آویزان کرده اند با کیفی که همیشه همراهش بود. روزنامه هایی که از قیصر نوشته اند ، یک کتاب درباره او که به عربی ترجمه شده است :"ثلاثاء الفواصل الحارقه". عکس هایی از او که حالا قاب شده اند و شمع هایی که دخترکی کوچک روی میز آنها را روشن می کند.

 

- "وحید امیری" با صدایی حزن آلود ، شعری از قیصر می خواند و سپس برنامه را با تلاوت آیاتی از کتاب خدا  آغاز می کند. با قرآن خواندنِ  امیری ، سکوت همه جا را فرا می گیرد.

 

مجری برنامه سهیل محمودی است که شعری را برای قیصر می خواند : داغ تورا چو شمع، به شبهای بی فروغ/ روشن نگاه داشته و با آن گریسته ام. سپس از شاگردان و همراهان و دوستان قیصر که نامشان را می خواند می خواهد که بیایند و فقط دو دقیقه درباره او سخن بگویند.

 

"راضیه بهرامی" که ظاهرا فیلمبردار برنامه های قیصر بوده می گوید: من فقط می توانم بگویم که دلم برای قیصر تنگ می شود . بقیه حرف هایش در های و هوی کسانی که آمده اند و جایی برای نشستن ندارند گم می شود. بعد از مراسم ، همسرم حرفهای او را برایم نقل می کند :من مسئول اجرایی نشریه ای بودم که با مدیریت قیصر منتشر می شد ، یکی از روزهایی که حال خوشی نداشت به او گفتم مطالب نشریه کامل شده است ، اجازه می دهید آن را منتشر کنیم ؟ گفت : باید خودم آن را ببینم . گفتم : با این حالتان ؟ بگذارید آن را برای شما بیاوریم . و او قبول نکرد. محل نشریه در طبقه چهارم ساختمانی بود که آسانسور نداشت . درست نیم ساعت تمام طول کشید تا او پله ها را نفس نفس زنان بالا آمد و با حساسیت و دقت ، نشریه را خواند و اجازه انتشار داد. حالا که به یاد آن روز می افتم با خود  می گویم اگر هر کدام ما به اندازه قیصر در کارهایمان دقت و حساسیت داشتیم ، شاید بسیاری از حرفهایی که در این یک سال زدیم نمی زدیم و شعرهایی که در این یک سال سرودیم منتشر نمی کردیم !

 

 

"افشین علا " می گوید: درزندگی دو کس را بیش از همه دوست داشته ام ، مادرم را و قیصر. مادرم مرا به زندگی آورد و قیصر به من زندگی کردن را آموخت بیش از آنکه سرودن را به من یاد دهد .(جمعیت اشک می ریزد ، حرفهای افشین به دل همه نشسته است ). ادامه می دهد : قیصرمعدلی بود از تمام خورشیدهای ناب درون انسان و وقتی اورا پیدا کردم ، آن "آن"ِ گمشده ای را که حافظ هم می گوید ، یافتم . وقتی قیصر شعر می خواند یا حافظ می خواند ، احساس می کردم این شعرها از دهان خود حافظ بیرون می آید .شاید این خیلی ادعای بزرگی باشد ، اما او این کار را کرد و در جوانی هم کامل و پخته و پیر بود و آن توانمندی و پاکی شعرش را چون یوسف مصری به ثمن بخس نفروخت.

 

- سهیل که نشان می دهد گاهی علایق سیاسی اش بیش از شعر برایش ارزش دارد ، خاطره ای را البته  به نقل از یکی از دوستانش نقل می کند : در زمان دولت پیشین به مناسبتی مسئولان رایزنی های فرهنگی جمهوری اسلامی در تهران جمع شده بودند و سخنران مراسم هم آقای خاتمی بود ، قیصر هم دعوت داشت اما زمانی رسید که آقای خاتمی داشت از سالن خارج می شد .آقای خاتمی با نوعی طنز به قیصر گفت : آقای امین پور ! شما و اینجا ؟ جلسه رایزنها ؟ قیصرهم ( لابد به خاطر آنکه راه آقای خاتمی را گرفته بود )،گفت :آنها رایزن هستند و ما راهزن ! آقای خاتمی هم فورا گفت : گر راهزن توباشی صد کاروان توان زد !

  

 

- "فریدون عمو زاده خلیلی " که در حوزه هنری 10 سال با قیصر هم اطاق بوده و بعدها در سروش نوجوان با او در یک اطاق کار می کرده است هم خاطره کوتاه اما پرمعنایی نقل می کند : من گریه قیصر و حتی بغضش را ندیده بودم و او خیلی ابا داشت که کسی او را در چنین حالتی ببیند. ما هم روالمان این بود که او شعرهایش را برای من می خواند تا مثلا من اشکالش را بگیرم و من هم قصه هایم را می خواندم تا او درباره آنها  نظر بدهد . یک بار او منظومه " ظهر روز دهم " را که درباره حضرت قاسم "ع " است تازه سروده بود و داشت آن را برای من می خواند تا رسید به این عبارت که او با شمشیرش گویی زمین کربلا را شُخم می زد که ناگهان بغضش ترکید و شروع کرد به گریستن و چون دید برای اولین بار گریه اش را دیده ام ، خندید و با تکیه کلام همیشگی اش گفت : الکی بود .

 

مجری برنامه که بین هر خاطره، نکته ای را یادآوری می کند می گوید : قیصر نشان داد برخلاف آنچه مرتب تکرار می کنند که ما امروز بحران شعر داریم ، در واقع ما بحران شاعر داریم .

 

- "سعید بیابانکی " سروده اش را  می خواند : پنداشتم که باغ گلی پرپر است او / دیدم که نه ،برادر ِ من قیصر است او / هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز / می بینم از تمام درختان سَر است او ...

 

سهیل ، خاطره ای از زمان دفاع قیصر از پایان نامه اش می گوید : سال 76بود و همه ما به مراسم دفاع او از پایان نامه دکترایش یعنی کتاب " سنت و نوآوری در شعر معاصر" رفته بودیم . استاد راهنمای قیصر ، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی و استاد مشاورش دکتر تقی پورنامداریان بود . درآن مراسم دکتر شفیعی کدکنی طی سخنانی گفت : امروز در این دانشگاه مهمترین رساله ای عرضه می شود که از زمان تاسیس دانشکده ادبیات و دفاع دکتر محمد معین تاکنون سابقه نداشته است و آن پایان نامه آقای قیصر امین پور است و قیصر هم بلافاصله با هوشمندی شاگردانه ای گفت : خیر ، بهترین رساله بعداز رساله دکتر  معین، رساله دکتر شفیعی کدکنی با عنوان "صور خیال در شعر فارسی" است .

 

- دکتر" مرتضی کاخی" هم با شروع سخنانش اشک را در چشم حاضران نشاند. او گفت: در این سالها من جز برای دو نفر سخن نگفته ام: مهدی اخوان ثالث و قیصر امین پور. سپس خاطره ای را گفت: زمانی که نخستین بار در بیماستان بستری شد ، فوری به دیدارش شتافتم. دست و پای باند پیچی شده اش  آویزان بود. شاید در تمام یک ربع یا نیم ساعتی که آنجا بودم بیش از دو کلمه با هم سخن نگفتیم اما تمام این مدت به همدیگر نگاه کردیم با نگاه با هم حرف می زدیم و من فکر می کردم که او چقدر به شعرش نزدیک است.

دکتر کاخی جمله آخرش را این گونه توضیح داد: اگر کسی تمام شعر های فارسی را از گذشته تا حال به طور کامل بداند ، اگر قریحه نداشته باشد نمی تواند شعر خوب بگوید و قیصر این قریحه را به طور کامل داشت. او علاوه بر آن بسیار زلال، بی شائبه، شجاع، رنج کشیده و دوستدار مظلومان و مدافع مردمان از بن دندان بود نه از سر تظاهر. قیصر بین خیر و زیبایی که ظاهرا می توانند متمایز باشند یعنی بین خیر جامعه را خواستن و زیبایی در شعر یا زیبا گفتن شعر ، چنان رابطه ای برقرار کرد که در کسان دیگر کمتر موجود است. او در شعرش عبوس نبود و این جمله او همیشه در ذهن من است که :  "زیبایی زیباست، از آن زیباتر، زیبا دیدن است و از آن زیباتر، دیدن ِ زیبایی است و می ترسم به جایی برسم که بگویم: انکار زیبایی، انکار خداست".

 

- دکتر "فاطمه راکعی" هم به اختصار سخن گفت: آخرین پنجشنبه ای که در دفتر خانه شاعران بودیم ، از حالش پرسیدم . گفت : هیچ خوب نیستم . او معمولا از نگرانی ما نگران می شد برای همین دیگر ادامه نداد . در همین موقع  تلفن زنگ زد، من بسرعت خودم را به تلفن رساندم تا کسی مزاحم او نشود. فردی از شهرستان بود که می خواست معنی بیتی از حافظ را از قیصر بپرسد. از آنجا که حال قیصر خوب نبود سعی کردم خودم پاسخی در حد توانم به آن تلفن بدهم. قیصر پرسید چه کسی است و چه کار دارد و وقتی فهمید موضوع چیست حدود یک ربع بیست دقیقه وقتش را گذاشت و از کتابهایی که در کتابخانه کوچک ما بود مطالعه کرد تا پاسخ تلفن یک شهرستانی ناشناس را بدهد و من به این فکر می کردم که او "مهربانی محض" است. او می خواست هرچه دارد و ندارد را سخاوتمندانه به دیگران ببخشد.

 

- تعبیر "مهربانی" در خاطره خانم راکعی، مجری را به سالهای دور برد: آن سالها که با حسن حسینی و قیصر و محمد رضا محمدی، شعرهای جُنگ سوره را انتخاب می کردیم.‌زمانی که قیصر نبود ، به راحتی روی شعر های ضعیف خط می کشیدیم و آنها را حذف می کردیم اما وقتی قیصر بود از ما می خواست  تا آنجا که می توانیم شعرهای ضعیف را خودمان دستی به سر و رویش بکشیم و قابل چاپش کنیم و معمولا این کار را خود به عهده می گرفت . لذا حسن حسینی می گفت: قیصر! این مهربانی تو، هم کار دست خودت می دهد و هم ما را توی زحمت می اندازد . بعدها حسینی در کتاب"براده ها" یش شاید در واکنش به این گونه موارد ، نوشت: "اصلاح یک شعر بد، به مراتب سخت تر از سرودن یک شعر خوب است".

 

  

"سید حسام الدین سراج" با سه تاری در دست به همراه آقایان جلالی( نوازنده عود) و ورزیده ( نوازنده نی) ، سه قطعه را در دستگاه سه گاه اجرا کرد: 1- غزلی از حافظ با مطلع: صبا وقت سحر، بویی ز زلف یار می آورد/ دل شوریده ما را به بو در کار می آورد  ، 2- ساز و آواز با شعری ازقیصر: ای شکوه بی کران، اندوه من !/ آسماندریای جنگلکوه من ! گم شدی ای نیمه سیب دلم / ای من ِمن ! ای تمام روح من ! و 3- تصنیفی در دستگاه شور که شعر آن از "فاطمه سالاروند" بود.

 

دکتر "بهروز یاسمی" هم به خاطره ای اشاره کرد، به شعری که قیصر گفته و اولین بار آن را در روزنامه کیهان چاپ کرده بود: صبح بی تو رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد/ بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد/ بی تو می گویند تعطیل است کار عشق بازی/عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد...

یاسمی گفت به قیصر گفتم: صبح چگونه رنگ بعدازظهر دارد یا مهربانی چگونه با کینه جمع می شوند و ... قیصر جواب داد:‌ راستش من این شعر را درباره "انجمن حجتیه" گفته ام که بدون مهربانی و عشق بازی ،ادعای ارادت به امام زمان دارند.

دکتر یاسمی سپس شعری را برای قیصر خواند: پرید از سر بامم، کبوتری که تو بودی / شکست پیش نگاهم، صنوبری که تو بودی...

 

شاعران، می آیند و می روند، سخنرانان خاطره می گویند اما پر رنگ ترین اتفاق در حاشیه، دسته دسته کتاب ها و سی دی های قیصر است که مردانی هن هن کنان آنها را از انبار می آورند و به چشم بر هم زدنی همه آنها به فروش می رسد.

 

صدا در سالن کناری نمی آید. ناصر فیض طنز پرداز خوب ، مقاله ای مفصل اما به گفته کسانی که صدای او را شنیده اند بسیار تحقیقی و دقیق درباره شعر قیصر ارائه می کند. صدا در سالن کناری نمی آید، به ایوان می آیم، آنجا هر چند صدا بهتر است اما نمی توانی دقیق بفهمی که سخنران چه می گوید.همه گوشها را تیز کرده اند تا شعر طنز فیض را که با ردیف "در آورده اند" سروده است ، بشنوند.

 

از خیر تصویرمی گذرم ، خودم را به نزدیکترین بلند گو می رسانم . "محمد کاظم کاظمی" درباره "جامعیت و تعادل در شعر و شخصیت مرحوم قیصر امین پور" سخن می گوید ؛ با تسلط کامل و بدون آنکه نوشته ای همراه خود داشته باشد . می گوید :در یکی از نخستین دوره های کنگره شعر جوان ، از شاعران حاضر نظرخواهی کردیم که کدام شاعر معاصر در نزد شما محبوبتر است . نتیجه نظرخواهی قیصر ، در راس هرم محبوبترین ها بود . امروز هم اگر چنین نظرخواهیی شود ، نتیجه ای متفاوت با آن زمان (سالهای 70 - 69) نخواهیم داشت . این نشان می دهد علی رغم اینکه در دوره ای شاید شاعری محبوب شود و بعد افول کند ، قیصر در حد متعادلی از محبوبیت بالا بوده و این محبوبیت تداوم داشته است ؛ درست مثل حافظ که شاید کسانی در دوره هایی به طور مقطعی ، محبوبتر از او شدند اما امروز حتی نامی از آنها نیست و خود حافظ محبوبیت مستدام دارد .

 

      

 

حرفهای "مریم رزاقی " هم ساده و دلنشین بود . او از شعری که قرار بود در کنگره شعرجوان 15 سال پیش بخواند گفت و اینکه قیصر ، آن را اصلاح کرده بود اما وقتی در نگاهش نوعی اکراه دید با مهربانی گفت : شما شاعر و صاحب این شعر هستید ؛ هر جور که دوست دارید بخوانید . وی افزود : من اکنون سالهاست آن شعر را آنگونه که قیصر تصحیح کرده بود می خوانم : "لبخند را مضایقه کردی ز چشم من / خورشید را به صبح سیاهم نمی دهی" و نه آنگونه که آن بار در آن کنگره خواندم :" خورشید را مضایقه کردی ز صبح من / خورشید را به صبح سیاهم نمی دهی".

 

- "سید صابر موسوی" هم سه خاطره کوتاه از قیصر می گوید و شعری که برای او سروده است :از بس قلمها غرق مشق آب و نانند / دیگر تمام عاشقان بی داستانند/ در حسرت رسوا شدن مانده اند عشاق / دیوانگان دلتنگ سنگ کودکانند/ فرهادها دیگر اسیر چشم زخمند / چندی است از زخم زبانها در امانند...

 

"فاطمه سالاروند" به نکته جالبی اشاره می کند : بی توجهی و کم توجهی به ارزش واژه . او پیشنهاد می کند شعر قیصر را با نگاهی به موضوع ارزش واژه در شعرهای او ، دوباره خوانی کنند. او البته قول می دهد که خودش هم این موضوع را در دستور پژوهش قرار دهد.

 

مجری از مرحوم استاد "مهرداد اوستا" یاد می کند و القابی که به قیصر و حسینی داده بود : به قیصر می گفت "شیخ رباعی" و به حسن حسینی "میر رباعی".

 

- بعد از خاطره سینا بهمنش ، سهیل خاطره ای از ادب والای قیصر می گوید : در یکی از شماره های نشریه ای که سالها پیش شعری از قیصر را در آن آورده بودیم ، عکسی دسته جمعی از خودمان را چاپ کرده بودیم که سلمان هراتی هم در میانمان بود . وقتی چاپ شده مجله را به قیصر نشان دادیم ، به جای آنکه خوشحال شود بسیار ناراحت شد و با تکیه کلام همیشگی اش گفت : ای خانه ات ...( "خراب" اش را نمی گفت! ) . گفتم : مگر چی شده ؟ گفت : مگر نمی بینی در دستم سیگار است ؟ گفتم : چرا ، حالا مگه چی شده ؟ گفت : اگر پدرم این را ببیند چه می شود ؟ تا حالا پدرم مرا با سیگار ندیده است . او دغدغه فراوانی داشت تا نهایت ادب و احترام را نسبت به پدرش داشته باشد ؛ دغدغه ای که پس از مرگش ، همسر قیصر هم نسبت به پدر بزرگوار او داشته است .

 

"حسن یوسف زمانی" آهنگساز با ویولونی که در دست دارد ، قطعاتی  به یاد قیصر می نوازد و در ابتدا از آلبومی که با شعرهای قیصر و با صدای "صدیق تعریف" تمرین شده و در آستانه انتشار بود، یاد می کند  و می گوید : مرگ قیصر ، آن آرزو را هم در خاک کرد.

 

ساعد هم با اینکه وقت جلسه خیلی گذشته است ( و ظاهرا با سهیل به یک مجلس عروسی هم دعوتند که نمی شود نروند !) ، با اصرار  مجری چند کلمه ای از قیصر می گوید : هم امین پور و هم شعرش نامیرا ست و من خودم هنوز هر گاه با او درد دل می کنم ، آرام می شوم . او با کتابی که در دست دارد ، تفالی به قیصر می زند که شعر او خطاب به "آیه" (دخترش) می آید: ای آیه های آیه من در کتاب تو / ای امتداد سایه من ، آفتاب تو / ای نام من ، تمام من ، ای شعر ناتمام / بگذار تا سروده شوم در کتاب تو ...

 

فیلم کوتاه مستندی که درباره  قیصر تهیه شده است پایان بخش این مراسم است . برخی از اظهار نظرها در این فیلم بسیار قابل تامل بود از جمله حرفهای خانم راکعی : قیصر ، مفهوم مرگ را برای من عوض کرد و آن را به زندگی تبدیل کرد . در حقیقت قیصر ، مرگ را زندگی کرد.

 

و من با این جمله و با حرفهایی که قبلا از ساعد و افشین علا شنیده ام ، به این فکر می کنم که چقدر این مفهوم ، عمیق و واقعی است  . افشین بارها در طی این یک سال گفت : چه کسی می گوید قیصر مرده است ؟ من از اینکه دیگران ناراحتند تعجب می کنم ؛ من هیچ ناراحت نیستم چون قیصر قطعا نمرده است ؛ او زنده است ، با ما قدم می زند ، شعرهای ما را می شنود ، لبخند می زند و مثل گذشته دارد زندگی می کند ...

 

- هوا دیگر کاملا تاریک شده است و گنجشکهای باغ خانه شاعران جوان ، بی توجه به سالن ، درست مثل روزهایی که قیصر در این ایوان قدم می زد ، همچنان دنیا را روی سرشان گذاشته اند .  از زمان مشخص شده برای پایان مراسم ، بیش از دو ساعت گذشته است . راستی ! ناگهان چقدر زود دیر می شود ...

 

این گزارش در سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی ( ایرنا ) هم  آمده است .عکسهایی از این مراسم را هم می توانید در اینجا مشاهده کنید .

 

شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

       

جز همین سه حرف ساده میان تهی :

              عین و شین و قاف

من ،

چیز دیگری سرم نمی شود

راستی !

من سرم نمی شود ، ولی

دلم که می شود !

 

پ . ن : پنجشنبه عصر ، از ساعت 30 /16  تا 30/ 19 ، خانه  شعر جوان ، خیابان دولت ، سه راه نشاط یادتان نرود ؛ حتما مجلس خوبی خواهد بود ...

چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()